لَچ = فراورده لبنی که بعد از شکل دادن آن توسط دست و خشک شدن روی پشت بام تبدیل به قروت یا همان کشک میشود .
تُغار = ظرف بزرگ از چوب ، آهن یا پلاستیک که برای آب خوردن گاو در گوشه ای از طویله تعبیه می شود
تِسمه = کمربند شلوار
تِسمه شده = سفت و سخت شده
توبرَه = کوله پشتی ساده
تَمّون = شلوار ، زیرشلواری
تِرِخ = نوعی گیاه دارویی و خوشبو
کُخ = حشره
تاس = کاسه
سِپَنج = اسپند
باد خوردن = تاب بازی
جِمَل = دوقلو
جُل جُل = تکان خوردن بیش از حد
شیلَه = دره کوچک ، مسیرهای سیلاب بین کوه ها و تپه ها
جُل = هر تکه پارچه ای که در تابستان برای خوابیدن استفاده می شود
جُلَّه = مدفوع خشک شده گوسفند
جِق کردن = صدا زدن
مَلِوار = فاصله بین دو شیار در مزارع دیم
ورقُچّیدَه = به چیزی که له شده یا کج و معوج شده یا طنابی که آسیب دیده اصطلاحا میگویند ورقچّیده
پَسوکی = گشت و گذار ، ولگردی
اُفتید ، اُفتِکید = افتاد
تِیقَل = جبر دادن و تقلب در بازی
چو ( cho ) = چایی
چو ( choo ) = چوب
کَریز = قنات
کَلَه = باغچه
حولی ( holi ) = حیاط
نِمَیُم = نمیخواهم
چَقو = چاقو
کوچوک سگ = بچه ی سگ
کیسَن = جیب شلوار و پیراهن
اِختِلات = صحبت کردن ، گفتگو
جُنَه = گاو نر جوان
زَبُن = زبان
هونا = اشاره به دور
خودخُر = خودت را
خودِی خو = به همراه خودت
پییَلَه = پیاله
خَلَه = خاله
شَخَه = شاخه
اَهَن = آهن
مِخ = میخ
پُفتال = تفاله چایی
تین = حلب روغن
سِعَت = ساعت
مِسگَه = کره حیوانی
اوتراش = تراشیدن پله ی هندوانه یا خربزه
پیچیدَه = شکلات
اُسِنَه = داستان ، افسانه
جَل = نوعی پرنده شبیه به بلدرچین
هِنگو = اصطلاحی در تیله بازی ( حرکت دست به جلو در حین پرتاب تیله )
کلّه کِشَک = یواشکی و از پشت یک مانع ( مانند دیوار ) کسی یا جایی را پائیدن
کِشکِلِتو = پیچیدن طناب تاب بازی در یک جهت
بِزَنقُرَه = حیوان تشی
واز = باز - دوباره
دَرتُمبَه = انباری کوچکی که داخل دیوار تعبیه شده و دارای درب و قفل می باشد یا همان اشکاف
پوچّه = کپک ( نونا پوچّه زده = نان ها کپک زده )
پَشنَه = انتها ، پاشنه ی پا
هوش کردن = سرکشیدن ظرف حاوی مایعات و غذاهایی که به صورت مایع می باشد - گاهی اوقات به جای کلمه دقت کردن و تمرکز کردن هم استفاده میشود ( هوش کو ببین چه مُگُم = دقت کن ببین چی میگم )
سور = فراری و ترسو ( بیشتر برای دام ها استفاده میشود مانند میش سور )
کُلّه پا = قوزک پا
زِنج = صمغ
کَجیرَه = قسمت محکم ساقه گندم که به صورت کاه در نمی آید .
زنبور گاوی = نوعی زنبور بزرگ و قرمز رنگ
سولاخ = سوراخ
شیوَه = کج ، سراشیب ( شیوَه که شدی = به سراشیبی که افتادی )
وَرغِیض = عصبانی
سو = تونل قنات
کُلُتّی = برآمدگی روی زمین
شُکُمبَه = معده گوسفند
غُسُلخُنَه = غسّال خانه
شُمال = نسیم ، باد ملایم
تُشنَه = تشنه
تُشلَه = تیله
مَشغُلذُمبه = مدیون
فاش = فحش ، ناسزا
لِم = فوت استادی ، روش منحصر به فرد ، قلق
باکُلو = بابا بزرگ
بی بی = مادر بزرگ
نِماشُم یا شو (sho ) = شب
تَپ = ضربه با سرانگشت یا کف دست به بدن طرف مقابل
تَپّ نِماشُم = بازی کودکانه بدین صورت که در پایان روز یا آخر شب که کودکان هر کدام میخواهند به خانه برگردند آخرین بازی خود را انجام میدهند یعنی اینکه هر کس آخرین ضربه را به طرف مقابل خود بزند و طرف مقابل نتواند جبران کند برنده است .
سَرسَروکی = سطحی . به کاری که با عجله و بدون رغبت انجام شود گفته میشود که آن کار سرسروکی انجام شده .
سرچُلُک = به حالت نشستن روی دو پا اطلاق میشود .
خَگینه = همان غذای نیمرو با این تفاوت که قبل از پختن زرده و سفیده با هم زدن مخلوط و سپس در روغن ریخته میشود .
پَل = وقتی زمین های بزرگ را جهت سهولت در آبیاری و تنوع در کشت به تکه های کوچک تر تبدیل میکنند ، به هر یک از این تکه زمین ها پَل گفته میشود .
تیرپَل = مرز بین پَل ها
پَل کِش = وسیله مانند بیل ولی با سری پهن به طول تقریبی 40 سانت که برای ایجاد مرز بین مزارع استفاده میشود .
میش بند = عملی که چوپان ها در موقع خوابیدن انجام میدهند بدین صورت که پای یکی از گوسفند های ترسو و جسورتر را به وسیله نخ یا طناب به دست یا پای خود میبندند تا اگر گله حرکت کند یا گرگ به گله بزند سریع متوجه شوند .
مَیَه = سینه گاو و گوسفند
مَیَه بند = پارچه ای که برای جلوگیری از شیر خوردن بره ها به سینه های گوسفند بسته میشود .
دَسَه = تیغه های اره مانند گندم و جو
سوسِلِنگ = پرنده شبیه به گنجشک اما به رنگ سیاه و سفید و با دمی بلندتر که همیشه به طرف بالا و پایین در حال حرکت است .
لِکِتو ( leketo ) = آویزان
وَخه - وَرخِز = امر به بلند شدن
هُک = آوای تعجب همراه با پرسش
هم زلف = باجناق
ریشه کلمه کته تلخ :
در گویش محلی و گذشته ی این منطقه ، کلمه " کته " به معنای بزرگ و کلمه " تلخ" به معنای استخر بوده و به دلیل اینکه در زمان نامگذاری ، بزرگترین استخر منطقه متعلق به این روستا بوده بنابراین این روستا به نام " کته تلخ " به معنی " بزرگ استخر " نامگذاری شده است .
از میان روستاهای مجاور روستای کته تلخ میتوان به روستاهای " داوریه " ، " نوزه " ، " حصاریزدان " ، " نصرت آباد " ، " چولانک " و " چینگ کلاغ " اشاره کرد .
جمعیت روستا شامل 37 خانوار ثابت و حدود 30 خانوار غیر ثابت و فصلی است . حدود سال های 1370 متاسفانه به دلیل خشکسالی تعداد زیادی از خانوارهای این روستا اقدام به مهاجرت به شهر مشهد داشته اند که امید میرود که با اتمام عملیات گازرسانی به روستا که به تازگی شروع شده ، شاهد مهاجرت معکوس این خانوار ها به روستا باشیم .
از جمله خانواده های این روستا میتوان ( به ترتیب الفبا ) به ابراهیمی ، اصیلی نژاد ، اعلمی ، باقری ، پورعلی ، توسط ، جان محمدی ،جوادی ، چوپانی ، حاتمی ،حبیبی ، حسن زاده ، حسینی ، رجایی ، عبادی ، غزنوی ، غلامپور،غلامی و قاسمی اشاره کرد .
منبع درآمد ساکنین روستای کنه تلخ ، دامداری و کشاورزی می باشد و اغلب محصولات کشاورزی آن را گندم ، جو و چغندر تشکیل میدهد .
منابع آبی جهت کشاورزی در روستای کته تلخ ، قنات های اطراف روستا می باشند که عبارتند از :
قنات محمود آباد
قنات قصر
قنات آب قلعه
قنات کلاته نو
( عکس به زودی )